خرید بک لینک

درباره سایت

(SMS) پــیــام کوتــاه زیـبــا (SMS)

بهترین ، زیباترین ، جذابترین اس ام اس ، پیام کوتاه زيبا، مسیج در مورد میلاد و شهادت ائمه (ع) و انواع اس ام اس عاشقانه ، سرکاری ، خنده ، مناسبت ها ، با نظرات و پیشنهادات و انتقادات خود در کامل تر کردن وبلاگ مرا یاری کنید امیدوارم لحظات خوشی را در این وبلاگ سپری کرده باشید/ به اميد روزي که همه ی پيامک های جهان اين باشد:" مهدی فاطمه آمد."

امکانات وب

-->-->-->
Google

در اÙx8aÙx86 Ùx88بÙx84اگ
در Ùx83Ùx84 اÙx8aÙx86ترÙx86ت
-->-->-->

اÙx86تخاب بÙx87ترÙx8aÙx86 Ùx88بÙx84اگ Ùx85اÙx87
-->-->-->

(سری5)

گردنبند
ملانصرالدین دو تا زن داشت و همیشه از دست درخواست های آنها در عذاب بود. یک روز برای هر دوی آنها دستبندی خرید تا از غرغر کردن های آنها خلاص شود.
چند روزی گذشت و هر دو زن پیش ملا آمدند و از او پرسیدند که کدام یک از ما را بیشتر دوست داری؟ ملانصرالدین جواب داد: به آن که دستبند داده ام علاقه بیشتری دارم.

……………….……..……www.khalilranjbar.iranblog.com…………………...……..

لطیفه های ملا نصیرالدین   طنزهای ملا نصیرالدین- جوک های ملا نصیرالدین

تختخواب چهار نفره
عیال ملا مرد و او رفت و زن بیوه ای گرفت. زن مرتب از شوهر سابقش حرف می زد و ملا هم از زن سابقش. شبی ملا زنش را از روی تخت به پایین انداخت. زن با چشم و چالی کبود شده پیش پدرش رفت و از ملا شکایت کرد.
پدر زن ملا، او را صدا کرد و از او خواست درباره کارش توضیح بدهد.
ملا گفت: من بی تقصیرم، تخت ما دو نفره است اما ما چهار نفر هستیم یعنی من و زن سابقم، دختر شما و شوهر سابقش. حالا هم چون روی تخت جا نبود عیال از روی تخت پایین افتاد.

……………….……..……www.khalilranjbar.iranblog.com…………………...……..

لطیفه های ملا نصیرالدین   طنزهای ملا نصیرالدین- جوک های ملا نصیرالدین

نامرد چهارمی
ملانصرالدین زنی گرفته بود که قبلا" دو بار ازدواج کرده بود و هر دو شوهرش هم مرده بودند.
ملانصرالدین در حال احتضار بود، زن بالای سر او گریه می کرد و می گفت: ملا جان! به کجا می روی و من را تنها به دست کی می سپاری؟ ملا در همان حال جواب داد: به نامرد چهارمی.

……………….……..……www.khalilranjbar.iranblog.com…………………...……..

لطیفه های ملا نصیرالدین   طنزهای ملا نصیرالدین- جوک های ملا نصیرالدین

خر نامرد
روزی ملانصرالدین از راهی می گذشت. درختی پیدا کرد و زیر سایه آن کمی خوابید.
ناغافل دزدی آمد و خرش را دزدید. ملا وقتی از خواب بیدار شد و دید خرش نیست، خورجینش را برداشت و به راه خودش ادامه داد تا اینکه چشمش به خر دیگری افتاد که بدون صاحب بود.
آن را گرفت و کوله بارش را روی آن گذاشت و به راه خود ادامه داد و با خودش گفت: خدا گر ز حکمت ببندد دری، ز رحمت گشاید در دیگری.
چند روز بعد صاحب خر پیدا شد و گفت: این خر مال من است.
ملانصرالدین هم زیر بار نمی رفت و می گفت مال من است.
صاحب خر پرسید: خر تو نر بود یا ماده؟ ملا گفت: نر.
صاحب خر گفت: این خر ماده است. ملانصرالدین هم جواب داد: اما خر من، خر نامردی بود.

……………….……..……www.khalilranjbar.iranblog.com…………………...……..

لطیفه های ملا نصیرالدین   طنزهای ملا نصیرالدین- جوک های ملا نصیرالدین

دزد و ملا
روزی ملانصرالدین در فصل تابستان به مسجد رفت و پس ار نماز و استماع موعظه در گوشه ای از مسجد خوابید و کفشهای خود را روی هم گذاشته زیر سرنهاد.
همینکه به خواب رفت و سرش از روی کفش ها رد شده و به روی حصیر افتاد و کفش ها از زیر سرش خارج شدند، دزد آمد و کفشها را برداشت و برد.
وقتی ملا بیدار شد و کفش ها را ندید دانست مطلب از چه قرار است. پس برای فریب دادن و به چنگ آوردن دزد تدبیری اندیشید و پیش خود خیال کرد که لباس هایم را از تنم بیرون می آورم و آنرا تانموده و زیر سر میگذارم و خود را به خواب میزنم و سرم را از روی لباس ها پایین می اندازم در این موقع دزد می آید و دست دراز می کند که لباس ها را ببرد و من مچ او را فورا می گیرم و همین کار را کرد.
اما از قضا در خواب عمیقی فرو رفت. وقتی از خواب بیدار شد دید لباس ها را هم برده اند!

……………….……..……www.khalilranjbar.iranblog.com…………………...……..

لطیفه های ملا نصیرالدین   طنزهای ملا نصیرالدین- جوک های ملا نصیرالدین

راه قبرستان
ملا خود را از دست طلبکاران به مردن می زند، او را شستشو داده کفن می کنند و در تابوت نهاده به طرف گورستان می برند تا دفن کنند اما تشییع کنندگان راه قبرستان را گم می کنند و هر چه می گردند موفق
نمی شوند به یافتن راه، ملا که طاقت خنگی آن ها را نداشت از میان تابوت بلند شد و گفت راه قبرستان از آن طرف است!

……………….……..……www.khalilranjbar.iranblog.com…………………...……..

لطیفه های ملا نصیرالدین   طنزهای ملا نصیرالدین- جوک های ملا نصیرالدین

اینطوری
شخصی از ملا پرسید: می دانی جنگ چگونه اتفاق می افتد؟ ملا بلافاصله کشیده ای محکم در گوش آن مرد می زند و می گوید: اینطوری!

……………….……..……www.khalilranjbar.iranblog.com…………………...……..

لطیفه های ملا نصیرالدین   طنزهای ملا نصیرالدین- جوک های ملا نصیرالدین

لباس راه راه
یک روز ملانصرالدین خرش را در جنگل گم می کند. موقع گشتن به دنبال آن یک گورخر پیدا می کند. به آن می گوید: ای کلک لباس راه راه پوشیدی تا نشناسمت؟!

……………….……..……www.khalilranjbar.iranblog.com…………………...……..

لطیفه های ملا نصیرالدین   طنزهای ملا نصیرالدین- جوک های ملا نصیرالدین

راضی یا ناراضی
ملا در بالای منبر گفت: هر کس از زن خود ناراضی است بلند شود. همه ی مردم بلند شدند جز یک نفر.
ملا به آن مرد گفت: تو از زن خود راضی هستی؟ آن مرد گفت: نه ... ولی زنم دست و پامو شکسته نمی تونم بلند شم!

……………….……..……www.khalilranjbar.iranblog.com…………………...……..

لطیفه های ملا نصیرالدین   طنزهای ملا نصیرالدین- جوک های ملا نصیرالدین

برچسب ها اس ام اس ملا نصرالدین - پيامك ملا نصرالدین مسیج ملا نصرالدین پیام کوتاه ملا نصرالدین پيام كوتاه پيامك جديد ملا نصرالدین پيام كوتاه جديد ملا نصرالدین - ملا نصرالدین    sms ملا نصرالدین اس ام اس خنده های ایرانی مجله ملا نصرالدین كتاب ملا نصرالدین سايت اس ام اس- وبلاگ اس ام اس مجله طنز - سايت sms وبلاگ sms بهترين وبلاگ ايراني کتاب طنز و خنده - مجله اينترنتي اس ام اس سایت ملا نصرالدین - لطیفه های ملا نصرالدین   طنزهای ملا نصرالدین- جوک های ملا نصرالدین لطیفه های ایرانی جوک های ایرانی طنزهای ایرانی

نوشته هاي پيشين:

توجه: برای مشاهده مطالب کافیست بروی عنوان آن مطلب در فهرست موضوعي کلیک نمائید تا آن مطلب دلخواه شما باز یا بسته شود. لطفاٌ برای هر چه بهتر شدن مطالب ما را از نظرات و پیشنهادات خود آگاه سازید و به ما در بهتر شدن کیفیت مطالب یاری رسانید.

برچسب: حکایت های ملانصیرالدین, نویسنده: خلیل رنجبر تاريخ: يکشنبه 4 اسفند 1392 ساعت: 13:17

صفحه بندی